دریاطوفانی می شود
ارام می گیرد
اما هرگز نمی میرد
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم ,
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین , روزگار غریبی است نازنین
وعشق را کنار تیرک راهبند تازیانه میزنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد ,
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگارغریبی است نازنین , روزگارغریبی است نازنین
ودر این بن بست کج وپیچ سرما , آتش را به سوختوار سرود وشعرفروزان میدارند
به اندیشیدن خطر مکن , روزگار غریبی است
آن که بر در میکوبد شباهنگام, به کشتن چراغ آمده است
نور رادر پستوی خانه نهان باید کرد
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین , روزگارغریبی است نازنین
نور رادر پستوی خانه نهان باید کرد , عشق رادر پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند برگذرگاهها مستقر , با کنده وساتوری خون آلود و تبسم را برلبها جراحی میکنند و ترانه را بر دهان
کباب قناری , بر آتش سوسن و یاس , شوق را ,در پستوی خانه نهان بایدکرد
ابلیس پیروز مست , سور عزای مارا برسفره نشسته است
خدای رادر پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را..
خدای رادرپستوی خانه نهان بایدکرد
نمی بخشمت .... بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی .... بخاطر
تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت .... بخاطر دلی که
برایم شکستی .... .. بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی ..... نمی
بخشمت .... بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی ..... بخاطر نمکی که بر
زخمم گذاردی .... و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی


