اگر شبي فانوس ِ نفسهاي من خاموش شد
اگر به حجله آشنايي
در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي
و عده اي به تو گفتند
كبوترت در حسرت پر كشيدن پرپر زد
تو حرفشان را باور نكن
تمام اين سالها كنار ِ من بودي!
كنار دلتنگي ِ دفاترم
در گلدان چيني ِ اتاقم
در دلم
تو با من نبودي و من با تو بودم
مگر نه كه با هم بودن
همين علاقه ساده سرودن فاصله است؟
من هم هر شب
شعرهاي نو سروده باران و بسه را
براي تو خواندم
هر شب، شب بخيري به تو گفتم
و جواب ِ تو را
از آنسوي سكوت ِ خوابهايم شنيدم
تازه همين عكس ِ طاقچه نشين ِ تو
همصحبت ِ تمام ِ دقايق تنهايي ِ من بود
فرقي نداشت كه فاصله دستهامان
چند فانوس ِ ستاره باشد
پس دلواپس ِانزواي اين روزهاي من نشو
اگر به حجله اي خيس
در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي
:پ ن
با کسب اجازه از برادر عزیزم آریا سام که عاشقانه دوستش می دارم
http://360.yahoo.com/profile-s.pdXPo4aZk2zBbBL1CmIYqzKg--?cq=1
هیچ...!
هیچ بارانی نمی بارد / مگر صفا دهد.
هیچ گلی جوانه نمی زند / مگر هدیه دهد.
هیچ خاطره ای زنده نمی ماند/ مگر شیرین باشد .
هیچ لبخندی نیست / مگر شادی بیاورد.
و هیچ بهاری نمی آید / مگر سال دیگری درپیش باشد .
پس بگذار باران شوق برزندگی ات ببارد/ تا روحت را صفا دهد.
گلهای عشق در دلت جوانه زنند/ تا آنها را به دیگران هدیه کنی.
خاطراتت قشنگ باشند تا همواره به یادشان بیاوری.
لبخند بر لبانت نقش بندد تا شادی را بیفشانی .
وبهار بیاید تا بدانی بازهم فرصت بودن هست...
اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟
اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟
اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟
اگه عشق نيست چرا عاشقيم ........!!!!!
عشق به معناي دوست داشتن گريه و خنده دراخرت معنا پيدا مي كند
كه از كدامين دسته ادمها باشيم بهشتيان يا دوزخيان مرگ پلي است
براي زندگي كردن كه بازهم بر مي گردد به بهشتي بودن يا دوزخي بودن
عشق را در ابديت جستجو كن و براي رسيدن به ان تلاش كن عشق در ظاهر وجود ندارد
ولي در باطن همه براي رسيدن به معشوق واقعي عشق وجود دارد
1) انتقاد کردن
معمولاً گفته می شود که انتقاد کم اما سازنده مفید بوده و بیان آن بلا مانع است. این امر در مورد تمام افراد صحت دارد بجز نامزدتان. هر چند پیشنهاد کردن قابل قبول است، به ویژه اگر خانم خودش از شما نظر بخواهد، اما انتقاد و گوشزد کردن نکات منفی، کاری است که خانم از مادرش انتظار دارد نه از معشوقش.
اگر شما همواره بخواهید او را تصحیح کنید، طرز لباس پوشیدن را به او آموزش دهید، و طوری رفتار کنید که انگار همه چیز را می دانید، اسمتان خط زده خواهد شد و از رده خارج می شوید. هر خانم با هوشی می داند که هیچ لزومی ندارد با مردی وقت صرف کند که از او تعریف و تمجید نمی کند. در رابطه خود، بهتر است مهربان و متواضع باشید، جنگ ها را برای خودتان نگه دارید، و فقط زمانی به او پیشنهاد بدهید که خودش از شما تقاضا کرده باشد؛ از همه اینها گذشته سعی کنید انتقاد های خود را به تعریف و تمجید تبدیل کنید. با بهره گیری از این شیوه نتیجه بهتری بدست می آورید.
2) آشکار کردن این امر که کارتان مهم تر از نامزدتان است
شغل شما برای خودتان و همینطور برای نامزدتان مهم است. او از موفقیت های شما بسیار خوشحال می شود و دوست دارد که شما همیشه در کارتان بدرخشید؛ اما از سوی دیگر اگر هر روز تا دیروقت در محل کار خود بمانید، قرارهای ملاقات خود را به خاطر مسائل شغلی کنسل کنید، پس از اتمام ساعات کاری با همکارانتان بیرون بروید، او نظرش در مورد اولویت بندی های شما تغییر می کند.
هر چند خانم ها به بلند پروازی و تمرکز آقایان نسبت به کارشان اهمیت می دهند، اما در عین حال انتظار دارند که شما نیز برای آنها زمان کافی بگذارید. اینطوری به قضیه نگاه کنید: چه می شود اگر شما شغل مناسبی داشته باشید و پول فراوانی بدست آورید، اما کسی را نداشته باشید که موفقیت های خود را با او تقسیم کنید؟
3) خیانت
خیانت جنسی هیچ گاه قابل بخشش نیست، مگر اینکه شما و خانمتان بر سر آن به توافق برسید! اما خیانت، تنها به رفتارهای جنسی محدود نمی شوند. نوع دومی از خیانت هم وجود دارد که به اندازه خیانت جنسی خطرناک است. این خیانت به این معناست که با یک نفر به غیر از نامزدتان، مانند یک دوست دختر خود رفتار کنید. به این معنا که شما دوست مؤنثی داشته باشید که با او خیلی بیشتر و بهتر از همسر خودتان ارتباط برقرار کرده باشید، وقت بیشتری را با او صرف کنید، و از بودن با او بیشتر لذت ببرید.
این نوع خیانت ها بیشتردر روابط جدی به وقوع می پیوندند، چرا که همسرتان از شما انتظار دارد که تمام توجه خود را به او منحصر کنید. البته این امر بدان معنا نیست که شما نمی توانید دوست دیگری جز او داشته باشید و یا حتی دوست صمیمی داشته باشید. فقط او باید احساس کند که می تواند با تمام وجود به شما اعتماد کند و محرمانه ترین اسرار خودش را با شما در میان بگذارد. او هیچ گاه نمی تواند قبول کند که در جایگاه دوم قرا بگیرد، و اگر چنین اتفاقی روی دهد به سرعت متوجه خواهد شد.
4) نامرتب و ژولیده بودن
اگر زمانیکه با او خیلی خودمانی شدید بخواهید از حالت رسمی بیرون بیایید و به سر و وضع خود رسیدگی نکنید، مطمئن باشید که سعی می کند فاصله اش را با شما حفظ کند تا مجدداً تمیز و مرتب شوید. این امر دو چیز را به او نشان می دهد: 1- شما یک ظاهر گول زننده برای جذب کردن و فریب دادنش ساخته بودید. 2- آنقدر برای شما ارزش و اهمیت ندارد که حتی بخواهید همان ظاهر گول زننده را هم حفظ کنید. اگر زمانی که کت و شلوار مناسبی به تن می کنید او خوشحال می شود، پس بدانید که از این سبک و سیاق خوشش می آید و اگر از این کار دست بکشید، این امکان وجود دارد که علاقه اش را به شما از دست بدهد. اگر به تی شرت و شلوار جین علاقه دارید، خوب می توانید از آنها زمانی که قصد رفتن به سوپر مارکت را دارید، استفاده کنید.
5) تند برخورد کردن
به مرور زمان که رابطه صمیمی تر می شود، او بیشتر در کنار شما خواهد بود. به این دلیل که مدت زمان بیشتری را در کنار نامزدتان سپری می کنید، دیگر عادات او در نظر شما جذابیت اولیه خود را از دست می دهند. احساس می کنید که حرکاتش درست شبیه به کارهای خواهر کوچکترتان هستند. طوری برخورد می کنید که انگار تک تک حرکاتش موجب آزار و اذیت شما می شوند. البته حقیقت این است که شما آنقدر با او احساس راحتی می کنید که به خودتان این اجازه را می دهید که به سادگی اولویت هایتان را برایش بازگو سازید.
متاسفانه او برای مدت زمان زیادی قادر به تحمل چنین برخوردی نخواهد بود. به جای اینکه در مقابل کارهای او از خود عکس العمل شدید نشان دهید، سعی کنید در ابتدا تشخیص دهید که چه موقع در حال اذیت شدن هستید. بعد هم به طور کاملاً منطقی تصمیم بگیرید که آیا این آزار و اذیت ارزشش را دارد که بخواهید به خاطر آن بحث و مشاجره راه بندازید یا خیر. اگر واقعاً می بینید که ارزشش را ندارد، سعی کنید آنرا فراموش کنید؛ و اگر هم احساس کردید که موضوع از اهمیت ویژه ای برخوردار است، می توانید مسئله را با حفظ آرامش کامل با همسر خود در میان بگذارید. این امکان وجود دارد که خوشحال شود و یا شاید خودش هم در مورد برخی از عادت های شخصی شما نظر بدهد.
6) کنترل کردن او
این مورد از جمله مواردی است که از سالیان دراز بحث اصلی بسیاری از قرارهای ملاقات را به خود اختصاص داده بوده است. بسیاری از افراد در روابط خود از کنترلگرایی های متعصبانه رنج می برند. ممکن است به دوستان پسر او حسادت می کنید، به او می گویید که نباید بیش از اندازه حتی با دوست های دخترش صحبت و غیبت کند، به او گوشزد می کنید که نباید پول خود را بیش از اندازه در مغازه های کفش فروشی خرج کند، و از همه این ها گذشته ممکن است به او بگویید که چه زمان به کجا باید برود یا نرود.
هر چند از قدیم گفته شده که خانم ها تمایل دارند که به کسی وابسته باشند، اما در عین حال حاضر نیستند به هیچ قیمتی از استقلال و آزادی خود بگذرند. شاید خانمتان پیش از ورود شما به زندگی، انسان کاملاً موفقی بوده و به درستی می داند که چگونه باید از وقت و پول خود استفاده کند و در این راه هیچ نیازی به کمک شما هم ندارد. شاید زمان هایی برسد که نیازمند نصیحت و پیشنهاد شما باشد، در چنین مواقعی می توانید نظر خود را ارائه دهید؛ اما در غیر اینصورت انجام چنین کاری درست نیست. باید به او فضای کافی بدهید تا تصمیم هایش را با فراغ خاطر اتخاذ نماید.
7) قضاوت دوستان و خانواده او
اگر یکی از دوستان، مادر، و یا خواهرش حوصله شما را سر می بردند و موجبات رنجش خاطر شما را فراهم می آوردند، باید بدانید که در شرایط سختی قرار گرفته اید، چراکه معمولاً آنها در اطراف شما خواهند بود و خانمتان نیز از آنها زیاد صحبت می کند. باید سعی کنید همان چیزی را در آنها ببینید که همسرتان در وجود آنها می بیند. اگر مادرش بیش از اندازه در زندگی شما دخالت می کند، این کار او را حمل بر این بگذارید که فقط قصد کمک کردن به شما را دارد. باید بدانید که خانم ها اساس زندگی خود را بر پایه همین افراد استوار می کنند و در مورد آنها تعصب خاصی دارند. اگر شما سعی کنید که خصوصیات مثبت آنها را ببینید، دیری نخواهد گذاشت که به آنها علاقه پیدا می کنید.
همچنین باید به شما گوشزد کنم که از برخورد رو در رو با تمام افرادی که مورد علاقه او هستند به شدت خودداری کنید، حتی اگر شما را بیش از اندازه عصبانی کرده باشند. سعی کنید تا جایی که می توانید با آنها کنار بیایید، چون بحث و مشاجره با آنها مساوی است با بحث و نزاع با همسرتان. اگر بتوانید در نظر آنها یک مرد استثنایی جلوه کنید، تا آخر عمر موفقیت از آن شما خواهد بود.
8) بی علاقه شدن
آقایون تصور می کنند که یکی از راههای نزدیک شدن به خانم ها، نشان دادن بی علاقگی نسبت به آنهاست. شاید این روش در مراحل اولیه نتیجه بخش باشد، اما زمانیکه رابطه شما جدی می شود، دیگر نمی توانید از این شیوه استفاده کنید. او به خوبی می داند که اگر شما به او توجه نکنید مردان بسیار دیگری هستند که می توانند دو برابر آن توجه و اهمیت را نسبت به او از خود نشان دهند. اگر مرتباً از او تعریف و تمجید نکنید، او را به بیرون نبرید، و در مورد زندگی شخصی اش از او سؤال نکنید، احساس می کند که نسبت به او بی توجه شده اید. او هیچ نیازی ندارد که در کنار شما باقی بماند، بلکه شما باید کاری کنید که احساس کند ارزش ماندن را دارید. اگر می خواهید در کنارتان باقی بماند، باید کاری کنید که احساس کند یک دختر منحصر بفرد است. مستقیما در چشم هایش نگاه کنید، در طول روز هر چند وقت یکبار با او تماس بگیرید، و زمانی که احساس می کنید زیبا شده به او بگویید.
9) وقت کافی نداشتن
شما به رفیقتان قول داده اید که مسابقه ورزشی را در خانه او تماشا کنید، به تازگی به اندازه کافی به باشگاه نرفته اید تا تمرین های دوره ای را خود را کامل کنید، و چند کار مختلف برای انجام دادن باقی مانده است؛ هر چند همه این کارها را باید به نحوی انجام دهید، اما باید برای نامزداتان نیز وقت بگذارید. شاید کار ساده ای نباشد اما به هر حال گاهی اوقات لازم است که هم شما و هم نامزدتان از کارهای دیگر بزنید تا بتوانید در کنار هم قرار بگیرید.
همه چیز مربوط به جزئیات می شود
اگر می خواهید همسرتان را در کنار خود نگه دارید، باید کاری کنید که احساس شایستگی، و بی همتایی به او دست بدهد. تما رفتارهایی که در بالا به آن اشاره کردیم، به عنوان ضمانتی برای نگه داشتن خانم در کنار شما به شمار می روند. بنابراین سعی کنید چنین رفتارهای کوچکی را در زندگی خود به کار گیرید. اگر او واقعاً ارزش تلاش برای نگه داشتن را داشته باشد، شما اصلا احساس نمی کنید که در حال تلاش کردن هستید و کلیه امور را با جان و دل انجام خواهید داد.
نقل از نشریه اینترنتی ایران -ایران
خداوندا! مرا شايسته آن كن تا به همنوعانم كه در سراسر دنيا در فقر و گرسنگي به دنيا مي آيند و ميميرند ؛ خدمت كنم
خدايا! امروز با دستهاي ما روزي عشق ،آرامش و سرور به آنها ببخش
خدايا! مرا معبر آرامش كن ؛
تا آنجا كه نفرت هست ، عشق جاري سازم
آنجا كه خطا هست ، بخشايش بگسترم
آنجا كه جدايي هست ، وصل بيافرينم
آنجا كه لغزش و دروغ هست ، حقيقت بياورم
آنجا كه ترديد هست ، ايمان بياورم
آنجا كه ظلمت هست ، نور بتابانم
و آنجا كه اندوه است ، شادي منتشر كنم
خدايا! مرا موهبت آن عطا كنم تا به جاي آسودن به ديگران آسايش بخشم.
و بجاي آنكه ديگران دركم كنند ، دركشان كنم
و بجاي آنكه عشق دريافت كنم ، عشق بورزم
زيرا با فراموش كردن خويش است كه مي توان به هرچيز رسيد
با بخشايش است كه بخشوده مي شويم
و با مردن است كه زندگي ابدي ميابيم

و هی آگهی دادم اینجا و اینجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت
*
ولی هیچکس واقعاً
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است!
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصّه و ماتم است!
*
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
و من تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟
*
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود خود بست
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید, دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم!
غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم
قصه عشق به گوش من دیوانه چه خوانی
بس کن افسانه و خوابم کن و بگذار بمیرم
گر چه عشق تو سرابی ایست فریبنده و سوزان
دلخوش ای مه بسرابم کن و بگذار بمیرم
زندگی تلخ تر از مرگ بود گر تو نباشي
بعد از این مرده حسابم کن و بگذار بمیرم
پیرم و نیست دگر بیم ز دمسردی مرگم
گرم رویای شبابم کن و بگذار بمیرم
خسته شد دیده ام از دیدن امواج حوادث
کور چون چشم حبابم کن و بگذار بمیرم
تا به کی حلقه شوم سر به در خانه بکوبم
از در خویش جوابم کن و بگذار بمیرم
اشک گرمم که به نوک مژه شمع بلرزم
شعله شو یکسره آبم کن و بگذار بمیرم…
ایّام سوگواری حضرت ابا عبدالله الحسین
به شما وخانواد محترم تسلیت عرض مینمایم

هر چی که بودی برای من کسی بودی که درکم ميکرد.
کسی که وقتی دلم مي گرفت و ميخواستم گريه کنم به گريه هام نمي خنديد.
کسی که فقط منو برای خودم می خواست.
کسی که با خدا عهد بسته بودم اگه ازم بگيريش ديگه هيچ اميدی ندارم.
ولی مثل اينکه قرار بود همين بشه.
حالا با رفتن تو فقط می خوام که روزها بگذره و هيچ چيزم برام مهم نيست.
می خوای راه عشق بازی واقعی را یاد بگیری؟
اگه اینطوره برای یکبار هم که شده بیا و عشق واقعی را در مناجات با خدا تجربه کن.
آن معشوقی که هر وقت هوس کردی میتونی با اون حرف بزنی.
اون وقتی که هیچ کس رو برای همدلی و سخن گفتن نداری اون منتظر تو و بی قرار همسخن شدن با توست.
نمیدونم تا حالا حال کردن با اونو تجربه کردی یا نه؟ به یکبار تجربه اش می ارزد.
یه وقت که سرت خلوته و از همه جا در مونده شدی برو سراغش اون وقت ببین چه جور تحویلت میگیره.
اگه رفتی و با اون عشق بازی کردی یه یادی هم از ما بکن.
که یاریت کند وهیچ چیزوهیچ چیزدرست پیش نمیرد
چشمانت راببند وبه من بیندیش ومن خیلی زود انجا میایم
تا حتی تاریک ترین شبها یترا روشنایی بخشم فقط اسمم
صدا بزن میدانی هرکجا که باشم برای دیدار دوباره ات
شتابان خواهم امد چه زمستان چه بهار یا تابستان
اگر اسمان بالای سرت تیره وابری شده وان باد قدیمی
شمالی وزیدان گرفته ارامباشواسم مراصدا بزن وخیلی
زود میبینی که انجا هستم ودرمیزنم
عالی نیست بدانی یک دوست داری
مردم می توانند خیلی سردباشند وبتو اسیب می رسانند
ورهایت میکنند
واگر به انها فرصت بدهی روحت رااز تو می گیرند
اما به انها این فرصت را نده
فاصله های میان خویش را با خطوط دوستی محکم کنیم
کاش با چشمانمان عهدی کنیم وقتی از اینجا به دریا می رویم
جای بازی با صدای موج ها درد های آبی اش را بشنویم
کاش مثل آب ؛ مثل چشمه سارگونه ی نیلوفری را تر کنیم
ما همه روزه از اینجا می رویم کاش این پرواز را باور کنیم
کاش بین ساکنان شهر عشق رد پای خویش را پیدا کنیم
کاش با الهام از وجدان خویش یک گره از کار دل ها وا کنیم
کاش اشکی قلبمان را بشکند با نگاه خسته ای ویران شویم
کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند ما به جای ابرها گریان شویم
شايد براي ختم دلتنگيهاي ريشه دار مامني در ميان گلهاي ياس پيدا شود من كه از نارسايي انديشه بر روزهاي فردا به ستوه آمده ام براي جستجوي راز خدا نگهدار ان شب تو در ميان تمام شبهاي يلداي دنيا رخته كرده ام هنوز هم در تنهايي و سكوت غريبي بر سر كويت نشسته و تو بي خبري
از تهي سرشاريم مثل لبريز از اه نا گزير از گفتن ناگريز از تاوان وبه خواري زدن نفس خود از بهر طمع وبه ارامي پي نيمه دل را گشتن ما چقدر بي باكيم مثل يك هرزه پي بي باكي وچقدر پر باريم وچقدر پر باران وزمينهاي دل از قحطي ما خشكسال است كاش ميباريديم مثل باران زده باراني
چي بگم والا؟ اگه كسي بهت روزي 1 آف زد، يعني به يادته. اگه 2تا زد دوستت داره. اگه 3تا زد، عاشقته. اگه 4 تا زد مي خوادت، اگه 5 تا زد، مطمئن باش كرم داره
تو رفته اي كه بي من تنها سفر كني / من ماندهام كه بي تو شب ها سحر كنم / تو رفته اي كه عشق من از سر به در كني/ من مانده ام كه عشق تو را تاج سر كنم
معني عشق ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟
اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ اگه عشق نيست چرا عاشقيم ........!!!!!
توي ادد ليست دل تو ديگه جايي واسه من نيست ميدونم كه سخته اما ديگه آف هات واسه من نيست عزيزم هك كردن قلبم واسه تو كار محال نيست نفوذت به سرور من خيلي وقته عند حال نيست كاشكي هيچ وقت تو مسنجر من اكانتي نمي ساختم به اون آف هاي قشنگت پسمو من نمي باختم اما حيف كه ديگه ديره دل من يه خورده گيره شنيدم پشت سر من ميگي اي كاش كه بميره حالا فهميدم كه آفهات
فقط يه سند تو آل بود سر كار گذاشتن من واسه تو عند يه حال بود

چراغ در کف من بود.
چگونه روشنی راه را نفهمیدم؟
چقدر گم شدهام.
چقدر دور شدهام از طراوت دریا.
چقدر سوخته در من گیاه نام کسی که مثل روشنی من بود.
و رود حنجرهاش را به کوچهها میبرد.
واز تولد شبنم مرا خبر میکرد.
کسی که مثل پدر همنشین مزرعه بود،ستاره میپاشید،سپیده بر میداشت و چشمهای نجیبش پر از طراوت بود.
مجال سبز صنوبر مرا ز خاطر برد.
پدر کجاست که باران دوباره برگردد؟
چقدر سوخته در من عبور چلچلهها.
چقدر فاصله سنگین است.
چقدر اهل طراوت مرا نمیخواهند.
چراغ در کف من بود،چگونه باختهام ارغوان آینه را؟
چقدر پشت دلم خالی است...
فردي از پروردگار درخواست كرد
تا بهشت و جهنم را به او نشان دهد
خداوند پذيرفت.
او را وارد اطاقي نمود
كه جمعي از مردم در اطراف ديگ بزرگ غذا نشسته بودند.
همه گرسنه ، نااميد و در عذاب بودند.
هر كدام قاشقي داشت كه به ديگ مي رسيد
ولي دسته قاشقها بلندتر از بازوي آنها بود
به طوري كه نمي توانستند
قاشق را به دهانشان برسانند.
عذاب آنها وحشتناك بود!
آنگاه خداوند فرمود:
اكنون بهشت را به تو نشان مي دهم.
او به اطاق ديگري كه درست مانند اولي بود وارد شد
ديگ غذا...
جمعي از مردم...
همان قاشقهاي دسته بلند...
ولي در آنجا همه شاد و سير بودند
آن مرد گفت: نمي فهمم!!!
چرا مردم در اينجا شادند؟
در حالي كه در اطاق ديگر بدبختند؟
با آنكه همه شرايط يكسان است؟
خداوند تبسمي كرد و گفت:
خيلي ساده است
در اينجا ياد گرفته اند كه
يكديگر را تغذيه كنند
هر كسي با قاشقش غذا در دهان ديگري مي گذارد
چون ايمان دارد كه
كسي هست كه در دهانش غذائي بگذارد.
الو سلام ، منزل خداست ؟ اين منم مزاحمي که آشناست .
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست .
شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست ؟
الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد ، خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست ؟
چرا صدايتان نمي رسد ، کمي بلند تر، صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست ؟
اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم ، شنيده ام که گريه بر تمام درد ها شفاست .
دل مرا بخوان به سوي خدا
غم ميون دوتا چشمون قشنگت، لونه كرده
شب رو موهاي سياهت، خونه كرده
دوتا چشمون سياهت، مث شبهاي منه
سياهي هاي دو چشمت، مث غمهاي منه
وقتي بغض از مژه هام پايين مياد، بارون ميشه
سيل غم آباديمْ، ويرونه كرده

این وبلاگ ما هم یک سال شد ماهنوزدرتنهایی خودهستیم یک سال هم هست از فوت پدرم میگذرد چقدر زمان زود میگذرد ما متوجه نمیشیم این عمرماست که میگذرد ما خبردارنمیشیم
توی غربت چشات چیزیه که نمی خوام بدونم
چون برق چشاتو دوست دارم
ان نگاهاتو دوست دارم
لحظه لحظه هاتو دوست دارم
درد دلاتو دوست دارم
تموم قصه هاتو دوست دارم
عطر نفساتو دوست دارم
اواز صدا تو دوست دارم
این منم با تموم وجود
میگم به خدا دوست دارم
آن روزها رفتند
آن روزهاي جذبه و حيرت
آن روزهاي خواب و بيداري
آن روزهاي هر سايه رازي داشت
هر جعبه ي صندوقخانه سر بسته گنجي را نهان مي کرد
هر گوشه ، در سکوت ظهر ،
گويي جهاني بود
هر کس ز تاريکي نمي ترسيد
در چشمهايم قهرماني بود
که به تو فکر کنم
روزو شب زیر لبم اسم تو رو ذکر کنم
دوستم داشته باش
دوستم داشته باش
من به ان می ارزم که بمن تکیه کنی
گل اطمینان رو تو بمن هدیه کنی
تو بمن هدیه کنی
من به ان می ارزم که در این قربانگاه تو بدادم برسی
تو نجاتم بدهی از غم بی همنفسی
تو به ان می ارزی که گریه بارانم را بتو تقدیم کنم
بتو تقدیم کنم
دوستم داشته باش
دوستم داشته باش
من به ان می ارزم که بمن تکیه کنی
گل اطمینان رو تو بمن هدیه کنی
تو به ان می ارزی تا اسیر تو شوم
که بیمن نفست انقدر زنده بمانم تاکه پیر تو شوم
تو به ان می ارزی که گریه بارانم را بتو تقدیم کنم
بتو تقدیم کنم
عشق فرمان داده که بتو فکر کنم
که به تو فکر کنم
|
|
|
ستاره ای ستاره
ستاره ای ستاره چشام اشکی نداره
دیگه پیداش نمیشه نمیادش دوباره
دیگه دوستم نداره من تنها میذاره
اخه گوش کن ستاره ای ستاره
دل عاشق خریداری نداره
خدایا اونوباعشق محبت اشنا کن
به درداین دل دیونه ی من مبتلا کن
من واز دست دلتنگی و تنهایی رها کن
اخه گوش کن ستاره ای ستاره
دل عاشق خریداری نداره
اگه عشق نبا شه
دلی رسوا نمیشه
دل پاک مثل شیشه
دیگه پیدا نمیشه
دیگه دنیا ستاره
برام دنیا نمیشه
اخه گوش کن ستارهای ستاره
دل عاشق خریداری نداره
1969-1348
شهیار قنبری

مرگ
زنـدگي مرگ است و مرگ هم زنـدگي
پس درود برمرگ و مرگ بر اين زندگي
مرگ نزديك است ، من نمي هراسـم...حقيقت ايـن است ، من نمي هــراسم
گــور تاريـك است ، من نمي هراسـم...سرنوشت اين است ، من نمي هراسم
اكنون نوبت من است، وقت وقت مردن است...آنـها مي خنـدند ، ساكــت ايسـتاده ام
جـلاد آمـاده است ، تـيغ خونـين است...مرگ نازل شد ، روح ازبدن جدا شد
مرگ مرگ شيرين،حال من مي خندم...اكنون من مرده ام ،هنوزهم مي خندم
من ميروم به سوي خويش،به سوي پروردگارخويش
همان خداوند نوح , همان خداي بي روح
همان خداوند يكتا ، همان خداي بي فنا
همــان خــدايي كه مرا ، مي بــرد به عــرش كــبريا
کهنه فروش دادمیزنه چراغ شکسته میخریم /
کفشهای پاره میخریم /
بی اختیار دادمیزدم کهنه فروش قلب شکسته میخرم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
----------------------------------------------------------------------------------------
کناره اشیانه تو من اشیانه میکنم/
فضای اشیانه پرازترانه میکنم/
یکی سوال میکند بخاطر چه زنده ای/
ومن برای زندگی ترا بهانه کردمیکنم/
مارا یک دل از خوبان جدا نیست/
ولی صد حیف خوبان را وفا نیست /
به دوستان دل سپردن کار سهل است/
زدوستان دل سپردن کارما نیست/
به شراب بوسه هایتکه از ان همیشه مستم/
@گل تورانه اکنون همه عمر میپرستم@/
برسر سینه سنگ مزارم بنویسید/
اشفته دلی خفته دراین خلوت خاموش/
انجا بنویسید او زاده غم بود/
حال اسوده زغمهای جهان گشته فراموش/
هرشب خواب تورا میبینم/
زودتر می خوابم شاید تورا بیشتر ببینم/
اگر مردگان هم خواب میبیند/
می میرم تا تورا برای همیشه ببینم/
اگر بهترین دوستم نیستی لااقل بهترین دشمنم باش /
اگر بهترین غمخوارم نیستی لاقل بهترین غمم باش /
فقط بهترین باش چون همیشه درخاطراتم میمونی/
پس بهترین خاطراتم بهترین باش/
در کوهستان به نام (عشق)
رشته کوهی است به نام (محبت)
ودران حوالی رودی است بنام(وفا)
که ابی رو باخود میبرد بنام (صفا)
همگی به یک اقیانوس می ریزند بنام(الوداع)
زندگی گل زردی است بنام (غم)
فریاد بلندی است بنام (اه)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زندگی اجباری است مرگ انتظار است
عشق یکبار است جدایی دشوار است
فکر تو تکراراست اگر رفتم تو یادم کن
اگر مردم تو خاکم کن اگر ماندم به مهر خود شادم کن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زندگی عشق است
عشق افسانه نیست
انکه عشق رو افرید دیوانه نیست
عشق ان نیست که کنارش باشی
عشق انست که به یادش باش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
"اي اشك"
ندانم آتشي يا آبي اي اشک
گل داغي ولي شادابي اي اشک
شکستي سيل بند ديده و دل
که دريايي ترين سيلابي اي اشک
کنار ساحل خاموش چشمم
درخشان گوهر شب تابي اي اشک
به چشم مردم اختر شمارم
شبم را خوشه مهتابي اي اشک
گل افشان کن گذرگاه،خيالم
که خون ديده ي بيخوابي اي اشک
نمازم نور معنا از تو دارد
چراغ روشن محرابي اي اشک
غزل بي آب رويت گفتني نيست
بر آي از دل، که شعر نابي اي اشک
دختری استاده بر درگاه
چشم او بر راه
در میان عابران چشم انتظار مرد خود مانده ست
چشم بر می گیرد از ره
باز
می دهد تا دوردست جاده مرغ دیده را پرواز
از نبرد آنان که برگشتند
گفته اند
او بازخواهد گشت
لیک در دل با خود این گویند
صد افسوس
بر فراز بام این خانه
روح او سرگرم در پرواز خواهد گشت
جاده از هر عابری خالی ست
شب هم از نیمه گذشته ست و کسی در جاده پیدا نیست
باز فردا
دخترک استاده بر درگاه
چشم او برراه
**********************************************![]()
این شعرهارو ابجی خوبم تارا داد
زندگي راز بزرگي ست كه در ما جاري است
زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست
زندگي وزن نگاهي ست كه در خاطره ها مي ماند
شايد اين حسرت بيهوده كه در دل داري
شعله گرم اميد تو را خواهد كشت
زندگي درک همين اکنون است
زندگي شوق رسيدن به همان فردائيست
كه نخواهد آمد
تو نه در ديروزي،و نه در فردايي
ظرف امروز ،پر از بودن توست
شايد اين خنده كه امروز دريغش كردي
آخرين فرصت همراهي با اميد است
زندگي ياد غريبي ست كه در حافظه خاك به جا مي ماند
زندگي سبزترين آيه در انديشه برگ
زندگي خاطر دريايي يك قطره در آرامش رود
زندگي حس شكوفايي يك مزرعه در باور بذر
زندگي باور درياست در انديشه ماهي ،در تنگ
زندگي ترجمه روشن خاك است در ايينه عشق
زندگي فهم نفهميدن هاست
زندگي پنجره اي باز به دنياي وجود
تا كه اين پنجره باز است، جهاني با ماست
در نبنديم به نور ، در نبنديم به آرامش پر مهر نسيم
زندگي رسم پذيرايي از تقدير است
زندگي شايد آن لبخندي ست
كه دريغش كرديم
زندگي زمزمه پاك حيات است ميان دو سكوت
زندگي خاطره آمدن و رفتن ماست...
**********************************************![]()
گل اميد :
گل حسرت ز دلم مي پرسيد :
به چه مي انديشي ؟
در جوابش گفتم :
به گل و باغچه و ريشه ي بيرون از خاک
به شب و خاطره و اشک غم اين دل چاک!
و به بوي گل اميد که در حسرت آب
چشم بر بوسه باران دارد !
ز چه نالان شده اي ؟
از فراغ رخ يار و تمناي دلي آزرده
و سرود غم تنهايي يک پروانه
چه کنم ؟؟؟
باز شبم غمگين است !
دل من باز در انديشه پرواز به عشق
با صداي گل نوميدي مي خوابد ... .

فرق من و تو: گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو
بوسه يعني مستي از مشروب عشق بوسه يعني آتش و گرماي
تب بوسه يعني لذت از دلدادگي لذت از شب , لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشق طعم شيريني به رنگ سادگي
بوسه آغازي براي ما شدن لحظه اي با دلبري تنها شدن بوسه
سرفصل كتاب عاشقي بوسه رمز وارد دلها شدن بوسه آتش مي
زند بر جسم و جان بوسه يعني عشق من , با من بمان شرم در
دلدادگي بي معني است بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان طعم
شيرين عسل از بوسه
باران،
شيشه ي پنجره را باران شست.
از دل من اما ،
چه کسي نقش تو را خواهد شست ؟
آسمان سربي رنگ ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .
مي پرد مرغ نگاهم تا دور ،
واي باران ،
باران ،
پر مرغان نگاهم را شست.
خواب روياي فراموشيهاست!
خواب را دريابم،
که در آن دولت خاموشيهاست.
من شکوفايي گل هاي اميدم را در روياها مي بينم،
و ندايي که به من مي گويد:
گر چه شب تاريک است ، دل قوي دار ، سحرنزديک است
باران
شيشه پنجره را باران شست
حمید مصدق
دریاطوفانی می شود
ارام می گیرد
اما هرگز نمی میرد
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم ,
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین , روزگار غریبی است نازنین
وعشق را کنار تیرک راهبند تازیانه میزنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد ,
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگارغریبی است نازنین , روزگارغریبی است نازنین
ودر این بن بست کج وپیچ سرما , آتش را به سوختوار سرود وشعرفروزان میدارند
به اندیشیدن خطر مکن , روزگار غریبی است
آن که بر در میکوبد شباهنگام, به کشتن چراغ آمده است
نور رادر پستوی خانه نهان باید کرد
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می پویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی است نازنین , روزگارغریبی است نازنین
نور رادر پستوی خانه نهان باید کرد , عشق رادر پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند برگذرگاهها مستقر , با کنده وساتوری خون آلود و تبسم را برلبها جراحی میکنند و ترانه را بر دهان
کباب قناری , بر آتش سوسن و یاس , شوق را ,در پستوی خانه نهان بایدکرد
ابلیس پیروز مست , سور عزای مارا برسفره نشسته است
خدای رادر پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را..
خدای رادرپستوی خانه نهان بایدکرد
نمی بخشمت .... بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی .... بخاطر
تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت .... بخاطر دلی که
برایم شکستی .... .. بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی ..... نمی
بخشمت .... بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی ..... بخاطر نمکی که بر
زخمم گذاردی .... و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی
به تمام مادران...

در محاصره ی چهار دیوارم، دلم برای آغوش کسی تنگ است،
دلم هوای عطر کودکی دارد، آن سوی اصطکاک خشک فلز، راهی
می شوم؛چندین پله را بالا می روم، در انتهای پله ها سایه ای می بینم...
سایه ای روشن...پیش می روم و پیش می آید و اعجاز آغوشش را به من
می بخشد و ...دیگر دردی نیست...دیگر نمی ترسم...دیگر تنها نیستم...
مادر را نگاه می کنم...
چادر او را پیر نکرده بود...موهای سیاهش را گم کرده است...
باید به او بگویم که آغوشش چه اکسیری ست...باید سپیدی تک تک موهایش را
جبران کنم...موهای سپید مادر به من آموختند، که شب تیره هم عاقبت روشن
خواهد شد و من تا خود صبح می نویسم،می نویسم، می نویسم...
هر تار سپید موی مادر می باید کتابی شود...

نامه ای رو مينويسم روی بال قاصدكها
شايد اونجا روی ابرا برسه به دست بابا
مينويسم كه تن من بعد رفتنت تكيده...
هر چی اشك بوده تو چشمام روی عكس تو چكيده
نازنين بابای خوبم اونجا حالتون كه بد نيست؟!
غصه با اون همه سايه خونتون رو كه بلد نيست؟!
بابا از وقتی كه رفتـی حال من خيلی خرابه
قصه نديدن تو ؛ قصه تشنه و آبـــــه
من بلور اشك خيسم كه تنم رو گونه هامه
اسم تو گوشه ی لبهام مرهم زخم صدامه
گفته بودی كه ميمونم تا كه از سفر بيايی!
اومدم اما نبودی مهربون بابای من كجايي؟
بابا جون تو آسمونا ادماش چه جوری هستن؟
راسته كه بی غم و غصه رو ستاره ها نشستن!
مادر اينجا؛ لب ايوون با غم و غصه نشسته...
كاشكی بودی و ميديدی كه چه جور دلش شكسته
يه سلام خالصانه بچه ها واسه تو دارن؛.؛.!
چند تا بوسه هم گذاشتن كه برات هديه بيارن
نازنين بابای خوبم ؛ دل من واست هلاكه
كاش ببينمت دوباره حيف! كه خونت زير خاكه
در جواب نامه بنويس كه يه شب می يای به خوابم
يا كه تا روز قيامت واسه ديدنت بخوابم!!!؟
روزگارتون چه جوره؛اونجا هم دلواپـسی هست؟
واسه پاك كردن اشكات توی آسمون كسی هست ؟
اگه نيست كه من بميرم تب دستاتو بگيرم...
همدم خستگی هات شم بگم از زندگی سيرم!
تو كدوم حادثه ميشه پرسه زد توی نگاهت؟
از كدوم پنجره ميشه رفت و شد غبار راهت!؟
يه سبد بغض غريبی گوشه نامه گذاشتم
هديه منم همينه چيزی جز گريه نداشتم...
ميشينم شايد يه روزی برسه جواب نامه ات!
واسه من فرقی نداره حالا باشه يا روز قيامت...؟!

کسي را که دوسش داري ازش بگذر، اگه قسمت تو باشه بر مي گرده ، اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده پس بهتر که رفت سعي کن به کسي که تشنه ي عشق است دل نبندي ، سعي کن به کسي که لايق عشق است دل ببندي چون تشنه ي عشق روزي سيراب خواهد شد
|
|
||||
| تنها چیزی که از ما باقی می ماند خاطره ایست که از آن زندگی کرده ایم و در قالب خالی دلمان به آن جا داده ایم .........کاش می شد خاطره را تصویر کرد | ||||
وهمه آنچه انجام می دهم کنکاش چهره توست تا ببینم آیا تو خوب هستی
پاسخ نمی دهی هنگامی که تلفن می کنم حدس می زنم می خواهی تنها باشی
پس من قلبم را روانه می کنم روحم را و این است آنچه خواهم گفت:
متاسفم آه بسیار متاسف نمی توانی مجال بیشتری به من دهی
تا همه عشقم را برایت شرح دهم؟
قلبم را روانه می کنم و می گویم عشق ما هرگز نخواهد مرد
و می دانم که تو بیرون آنجا هستی و می دانم که هنوز التفات می کنی
قلبم را باز پس فرست و بگو عشق ما زنده خواهد ماند
برای همیشه قلبم را برای تو می فرستم
می توانم تو را در ذهنم بنگرم خطوط فرا می رسند
و این نامه را می گشایم که هزاران بار فرستاده ام
اینجا عکسی از هردوی ماست بسیار خوب به تو نگاه می کنم
و نمی توانم از تو خواهش کنم تا مرا برای آسیب هایی که تو رادر
معزض آن گذاشتم ببخشی
قلبم را باز پس فرست و بگو عشق ما زنده خواهد ماند
برای همیشه تو نخواهی گفت
همیشه همیشه
قلبم را روانه می کنم
این شعررو یکی ابجی های من وفا خانوم داد گذاشتم









